
نکته بسیار مهم فصل سوم 🚀 فکر کردن مستند بهترین روش تفکر
۱۲/۰۰۰تومان
مشاهده رایگان این قسمت !
عزیز داداش این قسمت سریال ، جز قسمت های هزینه ای است ، ولی اگر به هر دلیل نمیخوای برای دیدن این قسمت هزینه کنی، ویدئو این قسمت رو پایین تر برات گذاشتم ، در کانال روبیکا هم تمام قسمت های رایگان و هزینه ای قرار میگیره چون مهم یادگیری شماست نه درآمد من. ارادت، داداش رضا.
عزیز داداش سلام. رسیدیم به قسمت هشتم از فصل سوم سریال صفر تا هزار کسب و کار. این قسمت، یه کمی با بقیه قسمتها فرق داره. چون قرار نیست چیز جدیدی یاد بگیری. قراره یه چیزی رو که بارها بهت گفتم، از یه زاویه جدید ببینی. و راستش، همین زاویه جدید، میتونه کل نگاهت به انتخاب شغل رو عوض کنه.
قبل از اینکه شروع کنیم، بگو ببینم تونستی به اهمیت فکر کردن روی کاغذ پی ببری ؟ از قسمت اول که درباره روشهای تفکر انتخاب شغل حرف زدیم، تا قسمت هفتم که درباره چه زمانی تغییر شغل درسته حرف زدیم. توی همه اونها، یه نکته ثابت بود. یه نکته که اگه نباشه، همه اون آموزشها بیفایده میشن.
ولی این بار، نمیخوام فقط درباره «روی کاغذ فکر کن» برات صحبت کنم. این بار میخوام بگم چرا ذهن ما آدمها، ذاتاً نمیتونه درست فکر کنه. و چرا کاغذ، تنها راه نجات از این تلهست.
فکر کردن سخته یا آسون !
به نظر من فکر کردن یکی از سخت ترین کارهای دنیاست. میدونی چرا ؟
چون ذهن دلش میخواد هر لحظه یه جایی باشه، وقتی میخوای فکر کنی باید متمرکزش کنی و اگه عادت به فکر کردن طولانی نداشته باشی، ذهنت مثل یه اسب سرکش بالا و پایین میپره و نمیزاره تمرکز کنی.
گذشته از این فکر کردن یه مهارته ، هر کسی نمیتونه درست فکر کنه و اگه افراد مختلف به یک موضوع واحد فکر کنن، سرعت به نتیجه رسیدن و بستن پرونده اون موضوع برای افراد مختلف متفاوته
زمانی میتونی واقعا فکر کنی و واقعا صحیح تفکر کنی که فکر کردن رو مثل وزنه زدن تمرین کرده باشی، ذهن ما مثل بازوی ما عمل میکنه وقتی بارها و بارها فکر کردیم ، ذهن مثل بازو قوی میشه و برای تفکرات بعدی ، مثل برق کار میکنه و مسیر رو مشخص میکنه
یه راز مهم از ادم هایی که عقل کل هستن !
دیدی بعضی از افراد انگار عقل کل هستن؟ درباره هر تصمیمی انچنان دو دو تا 4تا میکنن که همه انگشت به دهن میمونن؟ طوری برنامه ریزی و تصمیم گیری میکنن که همگی میگن دمت گرم ، تو همه فن حریف و عقل کن هستی …
میدونی اینها چطوری به این قدرت تفکر رسیدن؟
طبق توضیحات چند خط بالاتر ، این افراد تمرکز و تفکر اصولی رو یاد گرفتن و تکرار و تمرین کردن و ذهن این افراد به قدرتی رسیده که حالا برای موضوعاتی که خیلی ها نمیتونن سریع تصمیم بگیرن ، مثل برق خوب و بد موضوع رو جمع و تفریق میکنن و سریع بهترین تصمیم ممکن رو میگیرن، این طوری میشه که بقیه فکر میکنن اینها عقل کل هستن….
چرا مغزت دوست نداره تصمیم بگیری؟؟
بذار با یه مثال شروع کنم. تا حالا شده در حال فکر کردن به یه موضوعی باشه، تشنه بشی ، بری تا سر یخچال آب بخوری و برگردی تو اتاق و کلا فراموش کنی که داشتی به چی فکر میکردی؟
اگه این اتفاق آشناست، بدون که فقط تو این مدلی نیستی. همه ما تجربه هایی مشابه این رو داریم. و این مطلب، دقیقاً ثابت میکنه که ذهن ما چقدر بیقراره. به این پدیده میگن پرسه زدن افکار. و این پرسه زدن، بزرگترین دشمن تصمیمگیری درسته.
چون وقتی ذهنت مدام میپره این ور و اون ور، نمیتونه روی یه موضوع متمرکز بشه. یه لحظه به فکر انتخاب شغل میفتی، لحظه بعد یاد بدیهات میفتی و اعصابت خورد میشه ، لحظه بعد یاد حرف رفیقت میفتی که گفته «کارمند نشی که برده میشی»، و همینطور ادامه پیدا میکنه. آخرش چی؟ آخرش هیچ تصمیمی نمیگیری. فقط خسته میشی.
سه تا تلهای که ذهن برات پهن میکنه
حالا بیا با هم ببینیم ذهن ما، دقیقاً چه تلههایی برامون پهن میکنه. سه تا تله اصلی هست که اگه ندونیشون، همیشه توی دامشون میافتی.
تله اول: فراموشی سریع افکار
تا حالا شده یه ایده عالی به ذهنت برسه و بعد از چند ساعت، کامل فراموشش کنی؟ یا شده شب بخوابی و توی ذهنت یه نقشه کامل برای زندگیت بکشی، ولی صبح که بیدار شدی، یادت نیاد چی بود؟
من خودم بارها ایده های مختلف به ذهنم رسیده، با خودم گفتم اولین فرصت یادداشت کنم که یادم نشه، اما چند دقیقه بعد که خواستم یادداشتش کنم هر چی به مخم فشار اوردم ، یادم نیومده اون ایده چی بود و دیگه رفت که رفت و یادم نیومد…
این دقیقاً همون تله اولیه. ذهن ماست، ایدههای خوب رو نگه نمیداره. مثل یه سبد سوراخ میمونه. هر چیزی که توش میریزی، آرومآروم ازش میریزه بیرون یا بهتر بگم یهو ازش میپره بیرون. و بعد یه مدت کوتاه، دیگه هیچی توش نمونده.
و این مساله ، توی انتخاب شغل که بحث ما در فصل سوم سریاله ، خیلی خطرناکه. چون شاید یه لحظه، یه ایده عالی برای شغلت به ذهنت برسه. ولی اگه ننویسیش، بعد از چند ساعت فراموشش میکنی. و بعدش، دیگه هیچوقت بهش فکر نمیکنی. ایدههای از کف رفته، دقیقاً همینجوری از دست میرن.
تله دوم: عدم توانایی در جمع و تفریق نهایی
همین طور که در قسمت اول فصل سوم توضیح دادم تله دوم، اینه که ذهن ما نمیتونه مزایا و معایب رو کنار هم بذاره. فرض کن سه تا شغل داری که بهشون علاقه داری. شغل اول مزایایی داره، شغل دوم مزایای دیگه، شغل سوم هم همینطور. حالا توی ذهنت، میتونی اینا رو کنار هم بذاری و مقایسه کنی؟
نه. نمیتونی. چون ذهن، مثل یه اتاق شلوغه. همه چیز توی هم قاطیست. یه لحظه به مزایای شغل اول فکر میکنی، لحظه بعد به معایب شغل دوم، لحظه بعد به مزایای شغل سوم. آخرش، هیچ جمعبندی درستی نمیتونی بکنی.
ولی روی کاغذ، همه چیز فرق میکنه. وقتی سه تا ستون میکشی و مزایا و معایب هر شغل رو توی ستون خودش مینویسی، میتونی ببینی کدوم شغل مزایای بیشتری داره. میتونی ببینی کدوم معایبش قابل حله. این، چیزیه که توی ذهن، غیرممکنه.
تله سوم: احساسات و تغییر مسیر بدون منطق
تله سوم، و شاید خطرناکترینشون، اینه که ذهن ما اسیر احساساته. یعنی یه لحظه خوشحالی، یه تصمیم میگیری. یه لحظه ناراحت میشی، تصمیمت رو عوض میکنی. یه لحظه میترسی، از تصمیمت برمیگردی. شلغم شوروایی است برای خودش…
این، توی انتخاب شغل، خیلی رایجه. مثلاً امروز تصمیم میگیری شغل آزاد رو شروع کنی. فردا که یه دوستت میگه «این کار نمیگیره»، میترسی و منصرف میشی. پسفردا که یه نفر دیگه میگه «این کار پولسازه»، دوباره تصمیم میگیری. و همینطور، مدام بین تصمیمها نظرت رو عوض میکنی.
میدونی چرا این اتفاق میافته؟ چون توی ذهن، احساساتت دارن تصمیم میگیرن، نه منطقت. و احساسات، ثبات ندارن. هر لحظه، یه جورن. پس تصمیمهایی که بر اساس احساسات گرفته میشن، هم بیثباتن به همین واضحی…
ولی روی کاغذ، این طوری نیست ، وقتی دلایل تصمیمت رو مینویسی، یدفعه منطقت فعال میشه. اونوقت، وقتی یکی میگه «این کار نمیگیره»، برمیگردی به کاغذت و میبینی دلایلی که برای انتخاب این شغل نوشتی، هنوز هم معتبره. پس تصمیمت رو عوض نمیکنی. این، قدرت تفکر روی کاغذه که من رو ناچار کرد برای این مبحث یک قسمت خاص در فصل سوم ایجاد کنم، همین قسمت هشتم رو میگم که الان داری میخونی و تاکید موکد کنم که این مدل تفکر رو فراموش نکنی ….
تأثیر اطرافیان: چرا حرف مردم اینقدر روی ما اثر داره؟
حالا برسیم به یه بحث مهم. چرا حرف و نظر اطرافیان، اینقدر روی ما اثر داره؟
چون ما آدمها، ذاتاً اجتماعی هستیم. یعنی به تأیید دیگران نیاز داریم. وقتی یکی میگه «کارت درست نیست»، یدفعه شک میکنیم. وقتی یکی میگه «این کار نمیگیره»، یدفعه استرس میگیریم. حتی اگه اون آدم، خودش هیچ تجربهای توی اون زمینه نداشته باشه ولی ما از حرفش تاثیر میپذریم این خیلی مسخره نیست؟ واقعا مسخره است اما واقعیته و حرف یک ادم بی تجربه هم روی ما تاثیر میزاره با اینکه میدونیم تجربه خاصی در اون موضوعی که نظر میده نداره….
مامانت ، بابات ، دوستت ، همسایهت، رهگذر تو خیابون ، راننده تاکسی ، نونوای محله و … همه نظر میدن. ولی هیچکدوم از این نظرها، لزوماً بر اساس تجربه واقعی نیستن. مثلا بابات میگه «کارمندی خوبه ، میدونی یه اب باریکه داری » چون خودش کارمنده و از تغییر و بالا و پاینی شدن بازار نگرانه که نکنه نتونم خرج و مخارج زندگیمو در بیارم. دوستت میگه «برو خارج، ایران جای پولدار شدن نیست» چون خودش یه بار شکست خورده و فکر میکنه مرغ همسایه غازه. بچه همسایه میگه «من این کار رو کردم، نشد» چون خودش بلد نبوده درست انجامش بده، فکر میکنه هر کس دیگه هم انجام بده حتما نمیشه….
حالا اگه تو توی ذهنت تصمیم بگیری، این حرفها همه روی تو اثر میذارن. ولی اگه روی کاغذ تصمیم گرفته باشی، یدفعه یه سپر محکم داری. چون میتونی نوشته های رو بخونی و ببینی دلایلی که نوشتی، کاملا منطقی و عقلانی بوده . پس حرف مردم، دیگه نمیتونه تو رو از مسیرت منحرف کنه و اگه لازم دیدی برای اونهایی که پا پیچت میشن، دلایل رو هم بگی تا طرف متوجه بشه با کی طرفه…
تنها راه چاره موفقیت: با تاکید موکد ، تفکر مستند
بذار با یه مثال ساده دوباره برات توضیح بدم. فرض کن میخوای یه خونه بسازی. توی ذهنت، میتونی نقشه این خونه رو بکشی؟ میتونی دقیقاً بدونی چند تا اتاق داری، کدوم اتاق کجاست، پنجرهها کجان؟
نه. نمیتونی. چون خونه، یه چیز پیچیدهست. برای ساختنش، اول باید نقشه بکشی. بعد بر اساس نقشه، مصالح تهیه کنی. بعد بر اساس نقشه، ساخت رو شروع کنی. و اگه وسط کار خواستی یه تغییری بدی، بر برمیگردی به نقشه و اصلاحش میکنی.
شغل و کسب و کار هم دقیقاً همینطوره. یه چیز پیچیدهست. توی ذهن، نمیتونی جزئیاتش رو ببینی. ولی روی کاغذ، میتونی نقشه راهت رو بکشی. میتونی ببینی کجا هستی، کجا میری، و چطوری میرسی.
و از همه مهمتر، روی کاغذ، میتونی نقشهت رو ویرایش کنی. یعنی اگه وسط راه، فهمیدی یه بخشی از نقشه اشتباه بوده، میتونی اصلاحش کنی. این، توی ذهن، غیرممکنه. چون توی ذهن، نقشهای وجود نداره که بخوای ویرایشش کنی ، همه چی رو هواست تازه بعضی قسمت ها هم غیب شدن …..
دلیلی برای ادامه پرقدرت مسیر
و یه نکته آخر. چرا کاغذ، بهت قدرت ادامه میده؟
چون توی روزهای سخت، توی روزهایی که هیچی جواب نمیده، توی روزهایی که همه میگن «بیخیال شو»، تو میتونی برگردی به اون کاغذ. و ببینی چرا شروع کردی. ببینی هدفت چی بود. ببینی نقشهت چی بود. و این، بهت قدرت میده که ادامه بدی.
با این مستند سازی افکار وقتی توی سختی ها ، فیلت یاد هندوستون میکنه، میتونه برگردونیش به همون مسیر با همون سختی و ادامه بدی تا نتیجه رو لمس کنی…
این، دقیقاً همون چیزیه که توی قسمت ششم دربارهش حرف زدیم. اونجا گفتیم تعهدنامه بنویس و امضاش کن. چرا؟ چون اون تعهدنامه، یه کاغذه. یه سند. یه یادآوری. و همون کاغذ، توی روزهای سخت، نجاتت میده.
پس اگه یه چیز رو از این قسمت یادت بمونه، این باشه: کاغذ و مستند کردن افکار ، فقط یه ابزار نیست. کاغذ ، یک فایل کامپیوتری یا یه نوشته توی موبایلت، سپر توئه. سپری که تو رو از پرسه زدن افکار، فراموشی ایدهها، احساسات بیثبات، و حرف مردم، محافظت میکنه. و کسی که این سپر رو داشته باشه، توی هر مسیری که بره، موفق میشه.
یه تمرین ساده ولی واقعی
میخوام یه کاری بکنی. همین الان یه فایل نوشتاری توی موبایلت باز کن و اسمش رو بذاری«تفکر مستند».
هر روز، سه تا کار توش انجام بده:
- اول، هر ایدهای که به ذهنت رسید رو بنویس. حتی اگه کوچیک باشه. حتی اگه مسخره باشه. فقط بنویس. چون فردا روز که بخونیش، شاید ببینی یه ایده عالی و قابل اجراست.
- دوم، هر تصمیمی که میخوای بگیری رو بنویس. با دلایلش. اینطوری، وقتی یکی اومد و نظر داد، میتونی موبایلت رو باز کنی و ببینی به چه دلایل مهمی اون تصمیم رو گرفتی حتی اگه الان یادت نیست
- سوم، هر شب، یه خط بنویس که امروز چه قدمی به سمت چه هدفی برداشتی. حتی اگه کوچیک بود. این کار، بهت قدرت ادامه مسیر و رسیدن به اون هدف رو میده.
این تمرین، روزی ده دقیقه وقتت رو میگیره. ولی بعد از یه ماه، یه سند داری از تمام افکار، تصمیمها و قدمهات. و این سند، میتونه مسیر زندگیت رو عوض کنه.
نکتهای که توی ویدئو کاملتر توضیح دادم
توی ویدئوی بالای همین صفحه، درباره یه نکته کلیدی حرف زدم که توی متن نمیشه کاملش کرد. اونجا توضیح دادم که چرا حتی وقتی میدونیم فکر کردن روی کاغذ لازمه، باز هم توی ذهن فکر میکنیم. و چطوری میتونیم این عادت رو بشکنیم. این نکته، شاید مهمترین حرف این قسمت باشه. پیشنهاد میکنم حتماً ویدئو رو کامل ببینی.
جمعبندی و اصل حرف این قسمت
عزیز داداش ببیبن این تفکر مستند چقدر اهمیت داشته که من با اینکه بارها در فصل سوم تاکیدش کردم ، بازم لازم دیدم قسمت هشتم فصل سوم رو دوباره درباره روی کاغذ فکر کردن صحبت کنم.
من نمیدونم چطوری بهت بگم که باور کنی ، ولی اگه بگم هر تصمیمی که روی کاغذش دربارش فکر نشده قطعا ایراد داره، حرف اشتباهی نیست.
امیدوارم دیگه هیچ تصمیمی رو بدون تفکر مستند اجرایی نکنی، چه تصمیمی کاری و شغلی باشه ، چه هر مدل تصمیم دیگه در زندگیت.
تفکر مستند رو یه هدیه از طرف داداش رضا داشته باش ، اجراش کن و ببین چطوری کل زندگیت بهبود پیدا میکنه…
سوالات متداول فکر کردن روی کاغذ
چون ذهن ما سه تا تله بزرگ داره: فراموشی سریع ایدهها، عدم توانایی در جمع و تفریق نهایی مزایا و معایب، و اسیر شدن توی احساسات. به اینها اضافه کن پرسه زدن همیشگی افکار رو. یعنی ذهن مدام از این شاخه به اون شاخه میپره و نمیتونه روی یه موضوع متمرکز بشه. برای همین، تصمیمهایی که فقط توی ذهن گرفته میشن، بیثبات و غیرقابل اعتمادن.
پرسه زدن افکار یعنی ذهن ما مدام از یه موضوع به موضوع دیگه میپره. مثل کسی که وسط نماز، یدفعه یادش میاد فردا قراره بره دکتر. این پرسه زدن، باعث میشه نتونی روی یه موضوع متمرکز بشی.
چون ما آدمها ذاتاً اجتماعی هستیم و تأیید دیگران رو دوست داریم. وقتی یکی میگه «کارت درست نیست»، یدفعه شک میکنیم. حتی اگه اون آدم، خودش هیچ تجربهای توی کار نداشته باشه. ولی اگه روی کاغذ تصمیم گرفته باشی، یه سپر محکم داری. میتونی به کاغذت نگاه کنی و ببینی دلایلی که نوشتی، چی بوده و چرا اون تصمیم رو گرفتی. پس حرفهای خوب و بد بقیه ، دیگه نمیتونه تو رو از مسیرت منحرف کنه.
چون روی کاغذ، میتونی دلایل تصمیمت رو بنویسی. بعد، وقتی یکی اومد و نظر داد، وقتی یه احساس منفی اومد سراغت، وقتی شک کردی، میتونی برگردی به کاغذت. اونوقت میبینی دلایلی که برای انتخاب این مسیر نوشتی، کاملا منطقی بودن. این، بهت قدرت ادامه میده. کاغذ، فقط یه ابزار نیست. کاغذ، سپر منحرف شدن از مسیره.
یه دفترچه بردار و اسمش رو بذار «دفترچه فکر کردن روی کاغذ». هر روز، سه تا کار توش انجام بده: اول، هر ایدهای که به ذهنت رسید رو بنویس. دوم، هر تصمیمی که میخوای بگیری رو با دلایلش بنویس. سوم، هر شب یه خط بنویس که امروز چه قدمی به سمت هدفت برداشتی. این تمرین روزی ده دقیقه وقتت رو میگیره، ولی یک سند واضح از تاریخچه زندگی تو میشه
لینکهای مرتبط
- صفحه اصلی سریال صفر تا هزار
- توضیحات جامع نمیدونم چه شغلی برام خوبه
- قسمت بعد: معرفی یک شغل پولساز
- قسمت قبل: چطور تغییر شغل بدم
- رزرو مشاوره انتخاب بهترین شغل با داداش رضا
سوالی داشتی کمی پایینتر در قسمت دیدگاهها بنویس، خودم شخصاً جواب میدم.
ی. …. ال…. ع اد…ا .
یعنی چی ؟ این یک رازه ، رازی که ناچارم تا فصل یازدهم سریال صفر تا هزار کسب و کار در سینه نگه دارم ، رازی که باعث شد عاشقانه این سریال هزار قسمتی رو برای شما ضبط کنم و شما بدون یک ریال پرداخت هم بتونین این هزار قسمت رو ببینین… در فصل یازدهم سریال متوجه این راز عظیم خواهی شد….
ارادت، داداش رضای کسب و کارهای ایران

