عزیز داداش سلام، در قسمت قبل درباره تفکر مستند برای انتخاب شغل صحبت کردیم و الان به قسمت دوم از فصل سوم رسیدیم و همچنان درباره انتخاب شغل داریم صحبت میکنیم . همین اول کار در این صفحه یه سؤال ساده دارم ازت. آخرین بار کی صبح از خواب بیدار شدی و با خودت گفتی «امروز میخوام یه چیز جدید یاد بگیرم که زندگیم رو عوض کنه»؟ اگه جوابت «یادم نمیاد» یا «خیلی وقت پیش» بود، نگران نباش.
خود من سالها همینطوری بودم. هر روز صبح میرفتم سر کار، عصر برمیگشتم، و شب با یه خستگی عمیق میخوابیدم. ولی یه چیزی ته دلم میگفت این زندگی نیست، این یه چرخهست که داره منو میخوره. اگه تو هم این حس رو داری، این قسمت برای خلاص شدن از حال و روزه…
امروز میخوام درباره یه تصمیم بزرگ حرف بزنیم. تصمیمی که خیلی از ما یا ازش فرار میکنیم، یا با ترس ازش ردش میکنیم. کارمندی یا شغل آزاد؛ کدوم یک شما رو ثروتمند میکنه؟ راستش این سؤال به این سادگیها هم نیست که یه جواب بله یا خیر داشته باشه.
ولی یه چیزی هست که میتونم با اطمینان بگم: اگه تفاوت ذهنیت این دو تا رو ندونی، در هر کدوم باشی، یه جاهایی کم میاری. پس بیا با هم، بدون تعارف، این دو مسیر رو کنار هم بذاریم و ببینیم واقعیتش چیه.
اول از کارمندی شروع کنیم؛ چون اکثر ما از اونجا اومدیم
کارمندی یه سری مزایا داره که انصافاً نمیشه انکارشون کرد. ولی نکته اینجاست که خیلی از ما فقط همین مزایا رو میبینیم و بقیه ماجرا رو نادیده میگیریم. بذار یکییکی بریم جلو.
مزایای کارمندی که واقعاً وجود دارن
آب باریکه : این عبارت دقیقاً همون چیزیه که خیلی از ما رو توی کارمندی نگه داشته. یعنی یه جریان ثابت و قابل پیشبینی از درآمد. هر ماه میدونی که آخرش یه مبلغ مشخص به حسابت میاد. این ثبات، یه آرامش خاصی میده. مخصوصاً وقتی توی بازار بیثبات زندگی میکنی، این آب باریکه مثل یه لنگر نجاتبخشه.
استرس کمتر بهدلیل حقوق آخر ماه : این رو باید جدی بگیریم. کسی که شغل آزاد داره، همیشه یه نگرانی ته ذهنش هست: ماه بعد چی؟ ولی کارمند این نگرانی رو نداره. میدونه آخر ماه حقوقش میاد، میدونه بیمهش پرداخت میشه، میدونه مرخصیش حساب میشه. این قابل پیش بینی بودن درآمد آخر ماه ، واقعاً یه مزیت بزرگه.
برنامهریزی برای هزینهها : وقتی درآمدت ثابته، میتونی زندگیت رو برنامهریزی کنی. میدونی این ماه چقدر میتونی خرج کنی، چقدر میتونی پسانداز کنی، چقدر میتونی قسط بدی. این نظم مالی، برای خیلی از آدمها ارزشمندتر از پول اضافیه.
تا اینجا همه چیز خوب به نظر میرسه، نه؟
حالا بریم سراغ اون روی سکه که کمتر دربارهش حرف میزنیم.
معایب کارمندی که باید باهاشون روبهرو بشی
سقف ثابت حقوق، نهایت پاداش یا اضافه کار: این مهمترین عیب کارمندیه. فرض کن تو ده برابر بقیه تلاش میکنی، نوآوری میاری، پروژههای بزرگ تحویل میدی. آخر ماه چی میگیری؟ همون حقوق ثابت، بهعلاوه یه پاداش کوچیک که شاید یه درصد از ارزش کاری که کردی هم نباشه. سقف درآمدت رو یه نفر دیگه تعیین میکنه، نه تلاش تو!
عادت به وضع موجود: این از اون عیبهای خاموشه که آرومآروم تو رو میخوره. اولش ناراضی هستی، بعدش بیتفاوت میشی، و آخرش باورت میشه که «همینه که هست». این عادت، خلاقیت رو میکشه، جاهطلبی رو کمرنگ میکنه، و تو رو تبدیل به کسی میکنه که فقط منتظر آخر ماهه….
اختیارت دست خودت نیست، فروختن عمر: این جمله سنگینه، ولی واقعیه. وقتی کارمند میشی، هشت ساعت از روزت رو میفروشی. نه فقط وقتت رو، بلکه انرژیت، خلاقیتت، و حتی سلامتیت رو. و این معامله، معمولاً به نفع تو نیست. چون اون هشت ساعت، ساعتیه که دیگه برنمیگرده.
اردک پرورش دادن فرزندان: این عبارت رو بارها توی این سریال تکرار میکنم، چون خیلی مهمه. اردک پروری یعنی بچههایی که توی محیط کارمندی بزرگ میشن، یاد میگیرن که هدف زندگی یعنی «یه حقوق ثابت پیدا کن، بسه». یاد میگیرن ریسک نکنن، جاهطلب نباشن، و فقط دنبال امنیت باشن. این طرز فکر، از پدر و مادر به بچه منتقل میشه، نه با حرف، بلکه خیلی قوی تر با رفتار پدر و مادر کارمند…
خیانت به کل نسلهای بعد از خود: این تندترین جملهایه که توی این قسمت میگم، ولی ازش برنمیگردم. چون وقتی تو کارمندی رو بهعنوان سبک زندگی انتخاب میکنی و بهش عادت میکنی، داری یه الگو رو به نسل بعدی منتقل میکنی: الگوی بقا به جای رشد. الگوی ترس به جای جسارت. و این، در بلندمدت، از هر شکست مالی سنگینتره. تو فقط یک سری اردک به نام پدر و مادر نسل بعد تربیت میکنی و پدر و مادر اردک ، مجدد اردک تربیت میکنن و سر منشا همه اردک های نسل های بعد ،انتخاب امروز تو و کارمند شدن تویه….
حالا بذار یه سؤال ازت بپرسم: تا حالا از این زاویه به کارمندی نگاه کرده بودی؟ اگه نه، همین الان یه بار دیگه این لیست رو بخون. چون خیلی از ما فقط مزایا رو میبینیم و معایب رو با یه «خب، همه همینطوری زندگی میکنن» رد میکنیم.
حالا بریم سراغ شغل آزاد
اینجا جاییه که خیلیها فکر میکنن شغل آزاد یعنی بهشت. یعنی آزادی، یعنی پول زیاد، یعنی هر کاری که دلت خواست. ولی واقعیتش اینه که شغل آزاد هم دقیقاً همون معادلهای رو داره که کارمندی داشت، فقط برعکسش.
مزایای شغل آزاد
مزایای شغل آزاد، دقیقاً همون معایب کارمندیه. یعنی:
سقف درآمدی نداری. هر چقدر بتونی بسازی، همونقدر میتونی درآمد داشته باشی. تلاشت مستقیم به جیبت برمیگرده، نه به جیب یه نفر دیگه و …
اختیار زمانت دست خودته. میتونی تصمیم بگیری کی کار کنی، کی استراحت کنی، کی با خانواده باشی. این آزادی زمانی، با هیچ پولی قابل معامله نیست.
عادت به وضع موجود نداری، چون وضع موجودت هر روز تغییر میکنه. این یعنی مدام در حال یادگیری و رشدی، حتی اگه خودت متوجه نشی.
و فرزندانت، به جای اردک پروری، یاد میگیرن که ریسک کنن، بسازن، و مسئولیت زندگیشون رو خودشون به دست بگیرن و عقاب گونه ، جسور و با ریسک زندگی کنن…
معایب شغل آزاد
و معایب شغل آزاد، دقیقاً همون مزایای کارمندیه. یعنی:
آب باریکه نداری. درآمدت نوسان داره. بعضی ماهها خوبه، بعضی ماهها نه. این نوسان، استرسزا هست، مخصوصاً اوایل کار و …
استرس بیشتر داری، چون کسی نیست که آخر ماه حقوقت رو تضمین کنه. خودتی و خودت و بازار.
برنامهریزی برای هزینهها سختتره، چون درآمدت ثابت نیست. باید یاد بگیری چطور توی ماههای پر درآمد، برای ماههای کم درآمد پسانداز کنی.
پس بیا این توهم رو کنار بذاریم که شغل آزاد یه مسیر قشنگه ، واقعا این طوری نیست. شغل آزاد یعنی استرس شیرین. یعنی شبهایی که نمیدونی فردا پول میاد یا نه. ولی ته این مسیر، به چیزی میرسی که با هیچ پولی قابل معامله نیست: آزادی و پرواز بدون سقف در آسمانی که خودت برای خودت ساختی و میسازی…
خب، حالا شغل آزاد بهتره یا کارمندی؟
حرفهای قشنگی زدم؟ شغل آزاد کمه؟ راستش رو بخوای، جواب این سؤال برای هر کسی متفاوته. ولی یه چیز رو میتونم با اطمینان بگم: این دو تا مسیر، دو تا معادله متفاوتن، نه دو تا انتخاب ساده.
کارمندی یعنی امنیت، ولی امنیتی که سقف داره. شغل آزاد یعنی آزادی، ولی آزادیی که استرس داره. هیچکدوم مطلقاً بهتر نیست. سؤال این نیست «کدوم بهتره؟» سؤال اینه «کدوم برای من بهتره؟» و جواب این سؤال، فقط توی یه جا پیدا میشه: روی کاغذ.
ولی یه نکته هست که نمیتونم ازش بگذرم. چون توی اسلایدهای همین قسمت، یه حدیث از امام باقر (ع) آوردم که خیلی وقته توی ذهنمه:
«کسی که خود را اجیر دیگران کند، راه به دست آوردن روزی را برای خود محدود ساخته است، چگونه روزیاش محدود نشود، در حالی که تمام نتیجه تلاشهایش (جز مقدار اندک مندرج در قرارداد) برای کارفرمایش خواهد بود؟!»
این حدیث، فقط یه حرف مذهبی نیست. یه استدلال منطقیه. میگه وقتی تو خودت رو اجیر میکنی، داری سقف روزیت رو با یه قرارداد محدود میکنی. یعنی هر چقدر هم تلاش کنی، نتیجهش برای تو نیست، برای کارفرماست. حالا این کارفرما میخواد یه شرکت باشه، میخواد یه سازمان باشه، میخواد هر کی. مهم اینه که تو داری نتیجه تلاشت رو به یه نفر دیگه تحویل میدی.
البته این به این معنی نیست که کارمندی حرامه یا بده. نه. کارمندی برای خیلیها یه انتخاب عاقلانهست، مخصوصاً توی شرایط فعلی. ولی این حدیث یه زاویه دید بهت میده که شاید تا حالا بهش فکر نکرده بودی. یه زاویه دید که میگه: «آیا راهی که انتخاب کردی، راهی که روزیت رو توش محدود میکنه، واقعاً همون راهیه که میخوای تا آخر عمر توش بمونی؟»
چطوری تصمیم درست رو بگیری؟
اینجا جاییه که باید بشینی و روی کاغذ فکر کنی. نه توی ذهنت. چون ذهن ما آدمها یه عادت بدی داره: مدام میپره این ور و اون ور. یه لحظه به فکر استعفا میفتی، لحظه بعد یاد قبضها میفتی و میترسی. این پرسه زدن افکار، دقیقاً همون چیزیه که توی قسمت اول فصل سوم دربارهش حرف زدیم. اگه اون قسمت رو ندیدی، پیشنهاد میکنم اول اون رو ببینی چون پایه همین بحثه.
حالا روی کاغذ، این سؤالها رو از خودت بپرس:
اول، از کارمندی چی میخوای؟ امنیت؟ حقوق ثابت؟ بیمه؟ خب، اینا رو میتونی توی شغل آزاد هم داشته باشی، ولی نه از روز اول. باید بسازیشون. سؤال اینه: حاضری چند سال سختی بکشی تا بعدش راحت باشی، یا ترجیح میدی همین الان راحت باشی و بعدش سخت بکشی ؟
دوم، چقدر تحمل ریسک داری؟ راستش رو بگو. بعضی آدمها ذاتاً ریسکپذیرن و از هیجان شروع کردن لذت میبرن. بعضیها برعکس، با ریسک میترسن و فلج میشن. هیچکدومش بد نیست. ولی اگه از دسته دوم هستی، شغل آزاد ممکنه برات عذاب بشه، مگر اینکه آرومآروم و با برنامه واردش بشی.
سوم، الان توی چه وضعیتی هستی؟ مجردی یا متأهل؟ خرج زندگی داری یا نه؟ پشتوانه مالی داری یا نه؟ اینا واقعیتهایی هستن که نمیشه نادیده گرفت. کسی که مجرده و خرجش کمه، راحتتر میتونه ریسک کنه. کسی که سه تا بچه داره و اجارهنشین، باید با احتیاط بیشتری قدم برداره.
چهارم، چه مهارتی داری که بشه ازش پول درآورد؟ این مهمترین سؤاله. چون خیلیها فکر میکنن شغل آزاد یعنی «هر کاری، فقط دیگه کارمند نباشم». این طرز فکر، خیلی خطرناکه. شغل آزاد یعنی تو یه مهارت داری که مردم حاضرن براش پول بدن. اگه نداری، باید اول یاد بگیری، بعد وارد بشی.
یه تمرین ساده ولی واقعی
میخوام یه کاری بکنی. همین امشب، قبل از خواب. یه کاغذ بردار و دو تا ستون بکش. توی ستون اول بنویس «چیزهایی که توی کارمندی دارم». توی ستون دوم بنویس «چیزهایی که توی کارمندی ندارم». بعد زیرش یه سؤال بنویس: «کدوم یکی از اینها برام مهمتره؟»
حالا همون کار رو برای شغل آزاد بکن. ولی این بار یه چیز اضافه کن: بنویس «اگه سه سال از عمرم رو بذارم و شکست بخورم، چی میشه؟» این سؤال، خیلی از ترسهای الکی رو از بین میبره. چون معمولاً وقتی مینویسیمش، میبینیم که اون فاجعهای که توی ذهنمون ساختیم، اونقدر هم فاجعه نیست. سه سال از عمرت رو بذاری و شکست بخوری، یعنی چی؟ یعنی سه سال یاد گرفتی، سه سال تجربه کردی، سه سال آدمهای جدید شناختی. این خودش یه سرمایهست.
این تمرین رو جدی بگیر. چون همونطور که توی قسمتهای بعدی فصل هم بارها بهش اشاره میکنیم، «فکر کردن روی کاغذ» یه اصل ثابته توی این مسیر. نه یه شعار. اگه هنوز با این مفهوم راحت نیستی، پیشنهاد میکنم قسمت اول این فصل رو یه بار دیگه ببینی.
نکتهای که توی ویدئو کاملتر توضیح دادم
توی ویدئوی بالای همین صفحه، درباره یه نکته کلیدی حرف زدم که توی متن نمیشه کاملش کرد. اونجا توضیح دادم که چرا کارمندی میتونه به یه «تله» تبدیل بشه، حتی وقتی حقوقت بالا میره. چون تورم با آسانسور بالا میره و حقوق تو با پله. یعنی تو هر ماه، حتی اگه اسماً حقوقت زیاد شده باشه، داری فقیرتر از ماه قبل میشی. این نکته، شاید مهمترین حرف این قسمت باشه. پیشنهاد میکنم حتماً ویدئو رو کامل ببینی.
جمعبندی
حالا برگردیم به همون سؤال اول. کارمندی یا شغل آزاد؛ کدام یک شما را ثروتمند میکند؟
راستش رو بخوای، این سؤال یه جورایی اشتباهه. چون جوابش برای هر کسی متفاوته. ولی یه چیز رو میتونم با اطمینان بگم: مهم نیست کدوم راه رو انتخاب میکنی، مهم اینه که انتخاب رو آگاهانه انجام بدی. نه از روی ترس، نه از روی عادت، نه از روی حرف مردم. بشینی، روی کاغذ فکر کنی، با خودت صادق باشی، و بعد تصمیم بگیری.
و یه چیز دیگه. اگه الان کارمندی و ازش راضی نیستی، لازم نیست فردا استعفا بدی. ولی میتونی از همین امشب شروع کنی به یاد گرفتن یه مهارت. میتونی از همین هفته شروع کنی به خالی کردن یه ساعت از وقتت برای ساختن چیزی که مال خودته. این شروع کوچیک، بعد از چند سال میتونه به یه تغییر بزرگ تبدیل بشه. ولی اگه هیچوقت شروع نکنی، ده سال بعد هم همونجایی هستی که امروزی.
پس یه سؤال آخر ازت دارم: حاضری امشب، همین امشب، یه کاغذ برداری و اون تمرینی که گفتم رو انجام بدی؟ اگه جوابت «آره»ست، پس تو از خیلیها جلوتری. چون شروع، سختترین بخش ماجراست. و تو همین الان قدم اول رو برداشتی.
سوالات متداول انتخاب شغل کارمندی یا شغل آزاد
لینکهای مرتبط
- مشاهده همه فصلهای سریال
- آموزشهای فصل سوم : راهنمای جامع انتخاب شغل
- قسمت بعد: خصوصیات شغل خوبتر چیه و تعریف شغل بد، شغل خوب و شغل خوب تر
- قسمت قبل: تأثیر حرف دیگران روی انتخاب شغل و روشهای مختلف تفکر برای انتخاب شغل
- رزرو وقت مشاوره با داداش رضا برای رشد سریعتر کسب و کار
سوالی داشتی کمی پایینتر در قسمت دیدگاهها بنویس، خودم شخصاً جواب میدم.
ی. …. ال…. ع اد…ا .
یعنی چی ؟ این یک رازه ، رازی که ناچارم تا فصل یازدهم سریال صفر تا هزار کسب و کار در سینه نگه دارم ، رازی که باعث شد عاشقانه این سریال هزار قسمتی رو برای شما ضبط کنم و شما بدون یک ریال پرداخت هم بتونین این هزار قسمت رو ببینین… در فصل یازدهم سریال متوجه این راز عظیم خواهی شد….
ارادت، داداش رضای کسب و کارهای ایران








